فراموشت نمیکنم ...

روزها در کوچه باغی نگاهت قدم می زدم اما دریغا که لحظه ای مرا درک نکردی. چشمان همیشه گریانم را مسخره می کردی و از پشت به من نیشخند میزدی همیشه در برابر جنگل وحشی نگاهت خزان بودم...خار بودم و از شرم آب بودم و باز از حرارت عشقم به تو بخار میشدم و به آسمان میرفتم...آنقدر بالا میرفتم تا به خدا برسم چون او بهترین بود برای گوش دادن به درد و دلهای من...حال اون روزها گذشته و هروقت که بدان فکر میکنم موجودی از پشت پنجرهی خاطراتم با تمام وجود فریاد میزند که هیچگاه فراموشت نمیکنم
+نوشته شده در شنبه 20 اردیبهشت 1393ساعت11:22توسط manoasheganehha |
بالاخره...
بالا خره یک روز به آرزویم میرسم ...
در صف اول نماز ...
جلوتر از پیشنماز می ایستم ...
و همه به من اقتدا خواهند کرد ...
نماز که تمام شود ...
همه به سمت من خواهند آمد ...
چقدر عزیز خواهم شد ...
بعد از چند قدم که حرکت کردند ...
کسی فریاد میزند :
بلند بگو ...
لا اله الا لله ......

+نوشته شده در چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393ساعت15:35توسط manoasheganehha |
قانون؟؟؟

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری...
+نوشته شده در چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393ساعت14:37توسط manoasheganehha |
دنبال کسیم...

دنبالـ کسی نیستمـ کهـ وقتی میگمـ میرمـ ؛
بگهـ : نرو!
کسی رو میخوامـ کهـ وقتی گفتمـ میرمـ ؛
بگهـ : صبر کنـ منمـ باهاتـ بیامـ ، تنهـ ـا نرو...!!
+نوشته شده در چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393ساعت14:32توسط manoasheganehha |
لمس کن

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.
+نوشته شده در چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393ساعت14:24توسط manoasheganehha |
دوست داشتن های پردلیل رادوست ندارم

هیــــــچ گاه دوســــت داشــــتن هــــایِ پــــر دلیـــــل را
دوســـــت نــداشتـــه ام
مثلــا ایــــن ها که می گـــویــــنـــد
عاشــــقِ چشــــمانـــش شدم . . .
یا دیگـــــری می گـــویــد
عاشـــــقِ شــانــــه هـــایــــش . . .
یــا چــه می دانــم هرچـــه!
اصلــا معنـــی نــدارد
وقتـــی کســـی می گویـــد چـــرا دوستــــش داری؟
بایـــد نگـــاهـــش کنـــی
لبــخــــــنــد بــزنــی
و بگـــویـــی
چـــــون
دوســــتـــــش دارمــ
+نوشته شده در چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393ساعت00:41توسط manoasheganehha |
به همین سادگی

به همین سادگی اتفاق می افتد
می آید
و توی قــــلــــــبــــــت آرام می نشیند
و دیگر هیچکس را
نمی بینی
حالا...
تـــــــــــــو
اسمش را هرچه می خواهی بگذار...
+نوشته شده در شنبه 10 اسفند 1392ساعت13:47توسط manoasheganehha |
بازباران

باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر
باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه
یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم
می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان
می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه
پر بهانه زود برگردی به خانه
یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد
این ترانه باز باران باز می گردم به خانه
+نوشته شده در شنبه 10 اسفند 1392ساعت13:40توسط manoasheganehha |
حرف دلت رو بگو

حرف دلت را امروز بگو ،
اگر امروز گفتی، میشود “حرف دل” …
اگر نگفتی، میشود “درد دل” …
+نوشته شده در شنبه 10 اسفند 1392ساعت13:38توسط manoasheganehha |
براے دل خـــودم مے نویسم

براے دل خـــودم مے نویسم ...
براے دلتنگــے هایــم
براے دغدغــہ هاے خـــودم
براے شانہ اے کہ تکیہ گاهــم نیستــــ !
برای دلے کہ دلتنگم نیست ...
براے دستے کہ نوازشگــ ـــر زخـم هایم نیست ...
براے خودم مے نویســـم !
براے خـ ـودم کہ اینقـــدر تنهاستـــ !.!.!.!
+نوشته شده در شنبه 10 اسفند 1392ساعت13:34توسط manoasheganehha |