نداي عاشقي

رفت كه رفت

در عمق چشمانش کس دیگری پیدا بود.


دیگر عطر نفس هایش بوی عشقمان را نمیداد...



برای بی اعتنایی هایش دلیل های کودکانه می آورد:


((خوابم میاد... خسته هستم...))


من زود باور هم باور میکردم چون با تمام وجود باورش داشتم:


((استراحت کن گل من... مزاحمت نمیشم...))


رفت که استراحت کند...ولی رفت که رفت که رفت....

به هر حال من هم بد نگفتم ،

خوب بخوابی گل من واسه همیشه

 


+نوشته شده در سه‌شنبه 24 بهمن 1391ساعت14:48توسط Mr.Amorist | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران