رفت كه رفت
در عمق چشمانش کس دیگری پیدا بود.
دیگر عطر نفس هایش بوی عشقمان را نمیداد...
برای بی اعتنایی هایش دلیل های کودکانه می آورد:
((خوابم میاد... خسته هستم...))
من زود باور هم باور میکردم چون با تمام وجود باورش داشتم:
((استراحت کن گل من... مزاحمت نمیشم...))
رفت که استراحت کند...ولی رفت که رفت که رفت....
به هر حال من هم بد نگفتم ،
خوب بخوابی گل من واسه همیشه
+نوشته شده در سهشنبه 24 بهمن 1391ساعت14:48توسط Mr.Amorist |
ارسال نظر(0)